احساسات خطرناک يک سياره

اميدوارم با اين عنوان دچار سوء تفاهم نشده باشيد،فيلم مورد بررسي ما مربوط به يک سياره ي احساسي با افکار شيطاني و يا يک جرم فضايي که علاقه مند به درد کشيدن ساکنان خود باشد ، نيست.

در حقيقت "سولاريس"حتي يک سياره ي زنده هم نيست!بلکه بدليل شرايط خاص ميدان مغناطيسي اش، انسانهايي را که درحوزه ي اين ميدان قرار ميگيرند ،دچار اختلالات رواني مي کند.اين اختلالات شامل تجسم تلخ ترين خاطره ايست که مربوط به عزيزان فرد ميشود و آنها را به شکل شخصيت هاي موهومي –که با وجود واقعي نبودن اما حضور فيزيکي(!)دارند-در مي آورد.دکتر "کريس کلوين "پس از دريافت پيغام کمک از ايستگاه فضايي مستقر در همسايگي سولاريس ،براي شناسايي مشکل و تلاش براي رفع آن عازم اين سياره ي ناشناخته مي شود و در طول اين مأموريت متوجه ويژگي منحصر به فرد سياره گشته و همسر تازه از دست داده خود را زنده مي يابد...

آندري تارکوفسکي ،کارگردان مشهور و فيلسوف مآب روس به تصوير کشيدن اين داستان را بر عهده داشت.تارکوفسکي کارگردان کم کاري بود و در طي طول عمر هنري خودکمتر از 15 فيلم در کارنامه اش ثبت کرد.وسواس او در انتخاب کارهايش نتايج مثبتي را نيز برايش درپي داشت به گونه اي که بيش از نيمي از آنها ،نمرات بالاي 8را در IMDb نصيب خود کرده اند.از جمله ي آنها مي توان به : کودکی ایوان (۱۹۶۲)، آندری روبلف (۱۹۶۶)، سولاریس (۱۹۷۲)، آینه (۱۹۷۴)، استاکر (۱۹۷۹)، ایثار (۱۹۸۶) ونوستالگیا (۱۹۸۳) اشاره کرد.

"سولاريس"اقتباسي از کتابي به همين نام ،نوشته ي رمان نويس هلندي "استانيسلاو لم"مي باشد.تارکوفسکي پس از آنکه نتوانست فيلم "آندره روبلف "را در روسيه روانه ي سينماها سازد؛نياز هاي کاري و مالي ،او را به فکر ساخت پروژه اي  کم دردسرتر –از نظر مشکلات اکران و نمايش-انداخت.از آنجايي که هم او نوشته هاي" لم "را تحسين مي کرد و هم نوسيندگان اتحاديه جماهير شوروي براي او احترام خاصي قائل بودند،وي رمان سولاريس را برگزيد. هرچند که در ابتدا آندو به همکاري "فردريک گورنشتاين "شروع به نوشتن فيلم نامه کردند اما نتيجه هيچ گاه مورد پسند "لم " واقع نشد؛چرا که او سعي داشت جنبه ي علمي کار را پررنگ تر کند، حال آنکه تارکوفسکي به زواياي انساني و فلسفي کار علاقه مند بود!او حتي در نسخه ي اوليه ي فيلم نامه تلاش کرد تا اتفاقات را به کلي در زمين به تصوير بکشد که با مخالفت شديد لم و سرمايه گذار روبه رو شدو سرانجام راضي به قرار دادن يک مأموريت فضايي در فيلم گشت!

حتي پس از پايان فيلم و قبل از اکران کمیته دولتی سینمایی شوروي خاستار تغييراتي در رابطه با واضح تر نشان دادن آينده و حذف اشارات وارده به خدا و مسيحيت بود که با مقاومت تارکوفسکي تنها چند ويرايش کوچک صورت گرفت .

طراحي صحنه ها به گونه اي بود که ايستگاه فضايي را با زمين در سرزندگي و جنب و جوش در تضاد شديدي قرار ميداد.برخلاف ديگر فيلم هاي علمي تخيلي که  آينده را جايي پر از تجهيزات مدرن ، زيبا و قدرتمند نشان مي دهند فيلم به گونه ايست که ايستگاه فضايي ،نمايانگر ضعف و ناتواني سرنشينان آن در وضعيت پيش آمده و کنجکاوي هاي بشري است.

تارکوفسکي ايده هاي سرکوب شده خود را بعدها در فيلم "استاکر" به شکلي ديگر به تصوير مي کشد و آنها را توسعه مي بخشد .خود او سالها بعد سولاريس را نسبت به استاکر يک شکست هنري توصيف کرده است.با اين وجود سولاريس جز برترين هاي تاريخ سينما به شمار مي رود و طرفداران زيادي را به سوي خود کشانده است.محبوبيت اين فيلم تا جايي بود که بعدها نسخه اي آمريکايي به کارگرداني "استيون سودربرگ "نوشته و ساخته شد هرچند نتوانست موفقيت ورژن قديمي اش را به دست آورد.

سولاريس علمي تخيلي بود که کارگردان با ايستادگي در برابر همه ي مخالفتها به آن رنگ و بوي فلسفي داد و سوالي را در ذهن ها تداعي کرد که آيا زندگي ارزش زيستن در واقعيتي نه چندان خوشايند  و رها کردن يک توهم شايد شيرين تر را دارد؟با اينحال اگر به پلان ها و سکانس هاي طولاني علاقه نداريد و ترجيح مي دهيد که مزه ي علمي فيلم شيرين تر و ريتم آن تندتر باشد ،نزديک شدن به اين سياره ي مرموز را به شما توصيه نمي کنيم!

منابع:

ويکي پديا (en.wikipedia.org)

نقد فارسي(www.naghdefarsi.com)